تبلیغات
ریا

ریا

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

یعنی خدا قسمت میکنه توی قرعه کشی عتبات یا عمره اسمم دربیاد؟

نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 توسط گمنام

ریاست محترم سازمان مرکزی پیام نور کشور

جناب آقای دکتر زیاری

سلام علیکم

با توجه به اتفاقات اخیر دانشگاه پیام نور استان فارس و اعتراضات جمعی از دانشجویان، مبنی بر پیگیری مسائل و مشکلات مدیریت ارشد این دانشگاه، که مسلما از آن مطلع هستید و در پی عدم اقدام به موقع از سوی سازمان مرکزی پیام نور کشور و سایر سازمان های مربوطه نسبت به این موضوع، این دانشگاه متحمل ضرباتی در مسائل مدیریتی، فرهنگی و علمی شد که همه در برابر آن باید پاسخگو باشند. در این میان، رسیدگی جدی به مطالبات بدون پاسخ در اذهان عمومی درباره مدیریت دانشگاه پیام نور استان فارس، باید در اسرع وقت و بدون هیچگونه تسامحی آغاز و نتایج آن به افکار عمومی اعلام شود .

لذا بنا به تاکیدات امام خامنه ای(مدظله العالی) مبنی بر مطالبه از مسئولین و همت گماردن در جهت حرکت به سمت دانشگاهی متعالی و پویا و تاکید به پایبندی به آرمان ها و ارزش های انقلاب اسلامی، بر خود لازم و واجب دانستیم مطالبات و انتظارات جمعی از دانشجویان را در راستای انتخاب فردی اصلح، به عنوان ریاست دانشگاه پیام نور استان فارس، به استحضار برسانیم.

مدیریت ارشد دانشگاه باید مجهز به دو بال تعهد و تخصص باشد که مطمئنا عدم هر یک از این دو ویژگی منجر به از دست دادن صلاحیت خواهد شد. لذا بنا به فرموده امام خامنه ای)مدظله العالی) :” اگرمسئول هر بخش، در هر اندازه و هر شعاعی دارای ویژگی های لازم برای اداره ی آن امر و آن بخش باشد، انسان می تواند مطمئن باشد که کارها به صلاح پیش خواهد رفت. اول اینکه برای نفس کار و عمل آماده باشد. دوم، مساله آمادگی و استعداد و تعهد برای انجام کار. سوم، حفظ طهارت و تقواست”.

مسلما شما هم به این امر معتقد هستید که تنها مؤلفه یک مدیر نمونه در نظام اسلامی جذب اعتبارات و ساخت و ساز عمرانی نیست بلکه حرکت در جهت اسلامی کردن دانشگاه، نداشتن روحیه تساهل و تسامح در برخورد با مسائل فرهنگی و عمل در چهارچوب قانون نیز از جمله مهمترین این مؤلفه ها می باشد.

ریاست دانشگاه باید علمی باشد. دانشگاه محل بالیدن استعدادها و محیط نوآوری و نشاط علمی است. بسترسازی جهت رشد و پیشرفت علمی دانشگاه و دانشجویان، اهمیت دادن به نخبگان دانشگاهی، جهادعلمی، جنبش نرم افزاری، استفاده از اساتید مجرب و… با توجه به ظرفیت های دانشگاه پیام نور باید در راس امور تلقی شود.

دانشگاه محل پویایی و اوج آرمانخواهی و آرمانگرایی است و خود میدانید که نمی توان ضعف های فرهنگی را صرفا با افزایش بودجه جبران کرد. لذا ارزش های اسلامی و انقلابی در دانشگاه باید در عمل به منصه ظهور برسد و حرکت در راستای اهداف عالیه نظام و منحرف نشدن از این راه مقدس، باید همواره مورد توجه قرارگیرد.

با توجه به مجموعه پیام نور استان فارس و تعداد بالای مراکز و واحدها، لذا از جنابعالی خواستاریم با مورد توجه قرار دادن موارد مذکور، موجبات حرکت در جهت پیشرفت روز افزون دانشگاه پیام نور را فراهم آورده تا دیگر شاهد تکرار مسائل و مشکلات قبلی این دانشگاه نباشیم.

با آرزوی توفیقات روزافزون حضرتعالی

سایه ی ولی امر مسلمین جهان حضرت امام خامنه ای(اروحنا له الفدا) مستدام.

رونوشت : وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ، وزارت اطلاعات ، استانداری فارس



نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 توسط گمنام

سید بن طاووس (ره) در کتاب شریف «مهج الدعوات» فصل «ادعیه امام صادق علیه السلام » چنین مى‏نویسد: منصور در دوران حکومتش هفت بار امام صادق علیه السلام را نزد خود احضار کرده است؛ گاهى در مدینه و در ربذه به هنگام عزیمت حج و دیگر بار در کوفه و بغداد ، و در همه این جریانات تصمیم بر قتل امام داشت و در تمام این جریانات با امام بدرفتارى کرده و با وى سخن ناروا گفته است. در اینجا یکی از این وقایع تأسف برانگیز را از کتاب شریف «منتهی الآمال» اثر مرحوم شیخ عباس قمی (ره) نقل می کنیم.

امام صادق

روزى منصور در قصر خود نشست و هر روز كه در آن قـصـر شـوم مى نشست آن روز را «روز ذبح» مى گفتند؛ زیرا كه نمى نشست در آن عـمـارت مـگـر براى قتل و سیاست.و در آن ایام حضرت صادق علیه السلام را از مـدیـنه طلبیده بود و آن حضرت داخل شده بود. چون شب شد و مقداری از شب گذشت ربیع را طـلبـیـد و گـفت: ... بـرو و جـعـفـر بن محمّد را در هر حالتى كه یافتی بیاور و نگذار كه هیئت و حالت خود را تغییر دهد. ربیع گفت: بیرون آمدم و گفتم «اِنّا للّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راَجِعُونَ»  هلاك شدم ؛ زیرا كه اگـر آن حـضـرت را در ایـن وقـت بـه نزد منصور بیاورم با این شدت و غضبى كه او دارد البته آن حضرت را هلاك مى كند و آخرت از دستم مى رود و اگر نیاورم مرا مى كشد و نسل مرا بر مى اندازد و مالهاى مرا مى گیرد، پس مردد شدم میان دنیا و آخرت و نفسم بـه دنـیـا مـایـل شد و دنیا را بر آخرت اختیار كردم.

چـون از نـمـاز فـارغ شد گفتم بیا كه خلیفه تو را مى طلبد، فرمود: بـگذار كه دعا بخوانم و جامه بپوشم ، گفتم نمى گذارم فرمود كه بگذار بروم و غسلى بكنم و مهیاى مرگ گردم ، گفتم اجازه ندارم و نمى گذارم ، پس آن مرد پیر ضعیف را كه بیشتر از هـفـتـاد سـال از عـمـرش گـذشته بود با یك پیراهن و سر و پاى برهنه از خانه بیرون آوردم

محمّد پسر ربیع گفت كه چون پدرم بـه خـانـه آمـد مـرا طـلبـیـد و مـن از هـمـه پـسـرهـاى او سـنـگـیـن دل تـر بـودم پس گفت برو به نزد جعفر بن محمّد و از دیوار خانه او بالا برو و بى خبر بـه سـراى او داخـل شـو، بـه هـر حـالى كـه او را یـافتى بـیـاور. پـس آخـر شـب بـه مـنـزل آن حـضـرت رسـیـدم و نـردبـانـى گـذاشـتـم و به خانه او بى خبر درآمدم دیدم كه پـیـراهـنـى پـوشـیـده و دسـتـمـالى بـر كـمـر بـسـتـه و مـشـغـول نـمـاز اسـت، چـون از نـمـاز فـارغ شد گفتم بیا كه خلیفه تو را مى طلبد، فرمود: بـگذار كه دعا بخوانم و جامه بپوشم ، گفتم نمى گذارم فرمود كه بگذار بروم و غسلى بكنم و مهیاى مرگ گردم، گفتم اجازه ندارم و نمى گذارم، پس آن مرد پیر ضعیف را كه بیشتر از هـفـتـاد سـال از عـمـرش گـذشته بود با یك پیراهن و سر و پاى برهنه از خانه بیرون آوردم، چون پاره اى راه آمد ضعف بر او غالب شد و من رحم كردم بر او و بر اسب خـود سـوار كـردم و چـون به در قصر خلیفه رسیدم شنیدم كه با پدرم مى گفت: واى بر تو اى ربیع ! دیر كرد و نیامد.

پس ربیع بیرون آمد و چون نظرش بر امام علیه السلام افـتـاد و او را با این حالت مشاهده كرد گریست! زیرا ربیع اخلاص زیادی خدمت حضرت داشت و آن بزرگوار را امام زمان مى دانست. حضرت فرمود: كه اى ربیع! مى دانم كه تو به جانب ما میل دارى این قدر مهلت بده كه دو ركعت نماز به جا بیاورم و بـا پـروردگـار خـود مـنـاجـات نـمـایم، ربیع گفت: آنچه خواهى بكن، پس دو ركعت نـمـاز كـرد و زمـانی طولانی را بـا دانـاى راز عرض نیاز كرد و چون فارغ شد ربیع دست آن حضرت را گرفت و داخل ایوان برد، پس در میان ایوان نیز دعایى خواند،

آن حضرت را به سبب زهری که منصور دوانیقی به ایشان خورانیده بود، چندان لاغر و باریك دید كه گویا هیچ چیز از آن بزرگوار نمانده جز سر نازنینش.

 و چون امام عصر را بـه درون قصر برد و نگاه منصور بر آن حضرت افتاد از روى خشم گفت : اى جعفر! تـو تـرك نـمـى كـنـى حـسـد و سرکشی خود را بر بنی عباس و هر چند سعى مى كنى در خـرابـى حکومت ایـشـان فـایـده نـمـى بـخشد، حضرت فرمود: به خدا سوگند! اینها كه مى گـویـى هـیـچ یك را نكرده ام ، و تو مى دانى كه من در زمان بنى امیه كه دشمن ترین خلق خـدا بـودنـد بـراى مـا و شـمـا، بـه آن آزارهـا كـه از ایـشـان بـر مـا و اهل بیت ما رسید چنین اراده ای نكردم و از من به ایشان بدى نرسید و نسبت به شما نیز این چنین اراده نکرده ام ... ، پس منصور ساعتى سر در زیـر افكند و در آن وقت بر  بالشى تكیه كرده بود، او همیشه در زیر تخت خـود شمشیر مى گذاشت ، سپس گفت: دروغ مى گویى و دست در زیر تخت كـرد و نـامـه هـاى بـسیار بیرون آورد و به نزدیك آن حضرت انداخت و گفت: این نامه هاى تـو اسـت كـه بـه اهل خراسان نوشته اى كه بیعت مرا بشكنند و با تو بیعت كنند، حضرت فـرمـود: بـه خـدا سـوگـنـد كه اینها به من افترا است و من اینها را ننوشته ام و چنین اراده ای نـكـرده ام ...، ناگهان منصور شمشیر را به قدری از غلاف بیرون كشید، ربیع گفت: چون دیـدم كـه منصور دست به شمشیر برده است بر خود لرزیدم و یقین كردم كه آن حضرت را شـهـیـد خـواهـد كـرد، ولی ‍ شـمشیر را در غلاف كرد و گفت : شرم ندارى كه در این سن مى خـواهـى فتنه به پا كنى كه خونها ریخته شود؟

حضرت فرمود: نه به خدا سوگند كه ایـن نـامـه هـا را مـن نـنـوشـته ام و خط و مهر من در اینها نیست و بر من افترا بسته اند . پس منصور باز آتش غضبش مشتعل گردید و شمشیر را تمام از غلاف كشید، در حالی که آن حضرت نزد او ایستاده بود و مترصد شهادت بود ولی ناگهان منصور بار دیگر شـمشیر را در غلاف كرد و ساعتی سر به زیر افكند و سر برداشت و گفت: راست می گویی، سپس آن حضرت را نزدیك خود طلبید و بر کنار خود نشاند و پس از اکرام بسیار ایشان را راهی منزل نمود.

ربـیـع گـفـت كـه مـن شـاد بـیـرون آمـدم و مـتـعـجـب بـودم از آنـچـه مـنـصـور اول در بـاب حـضـرت اراده داشـت و آنـچـه آخـر بـه عـمـل آورد، چـون بـه صـحـن قـصـر رسـیـدم گـفـتـم: یـابـن رسـول اللّه! مـن مـتـعـجـبـم از آنـچـه او اول بـراى شـمـا در خـاطـر داشـت و آنـچـه آخـر در حـق شـمـا بـه عمل آورد ....،و هر چه منصور اظهار خشم مـى نـمود هیچ اثر ترس و اضطرابی در شما مشاهده نمى كردم ، حـضـرت فـرمـود: كـسـى كـه جـلالت و عـظـمـت خـداونـد ذوالجلال در دل او جلوه گر شده است ابهت و شوكت مخلوق در نظر او مى نماید، و كسى كه از خدا مى ترسد از بندگان پروا ندارد.

.... ربـیـع گـفـت به نزد خلیفه برگشتم و هنگامی که خلوت شد سبب آن رفتار عجیب را از منصور پرسیدم. گفت: اى ربیع ! در وقتى كه او را طلبیدم بر قتل او مصرّ بودم و بر آنكه از او عذرى قبول نكنم زیرا بودن او برای من، هر چند قیام به شمشیر نكند، گرانتر است از آنها كه قیام مى كنند؛ زیرا كه مى دانم او و پـدران او را مـردم امـام مـى دانـنـد و ایـشان را واجب الاطاعه مى شمارند و از همه خلق، عـالمـتـر و زاهـدتـر و خـوش اخـلاق تـرنـد و در زمـان بـنـى امـیـه مـن بـر احـوال ایـشـان مـطـلع بـودم ، هنگامی که در مـرتـبـه اول قـصـد قتل او كردم و شمشیر را مقداری از غلاف بیرون كشیدم دیدم كه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله براى من متمثّل شد و میان من و او قرار گرفت و دستهایش را گشوده بود و آستینهاى خود را بالا زده بـود و رویش را تـرش كـرده بـود و از روى خـشم به سوى من نظر مى كرد من به آن سـبـب شـمـشـیـر را در غـلاف كردم. در مـرتـبـه دوم دیـدم كـه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بار دیگر نـزد مـن مـتـمـثـّل شـد، نـزدیـكـتـر از اول و خـشـمـش بسیار بـود و چـنـان بـر مـن حـمـله كـرد كـه اگـر مـن قـصـد قـتـل جـعـفـر مـى كردم او قصد قتل من مى كرد....، به این جهت از آن اراده برگشتم و او را اكرام كردم. ایشان فرزندان فاطمه اند و به حق ایشان جاهل نمى باشد مگر كسى كه بهره از دین نـداشـتـه بـاشـد.

امام موسى كاظم علیه السلام پدرش را پس از شهادت در میان دو تكه پارچه سفید كه لباس احرام او بود به اضافه پیراهن و دستارى كه یادگار جدش حضرت على بن الحسین علیه السلام بود، پیچید و در قبرستان بقیع در كنار اجداد طاهرینش به خاك سپرد

همچنین از «مشكاة الانوار» نـقـل شـده است كه در آخرین لحظات عمر مبارک امام صادق علیه السلام یکی از اصحاب ایشان خدمت آن حضرت رسید، ولی آن حضرت را به سبب زهری که منصور دوانیقی به ایشان خورانیده بود، چندان لاغر و باریك دید كه گویا هیچ چیز از آن بزرگوار نمانده جز سر نازنینش. پس آن مرد به گریه درآمد. حضرت فرمود: براى چه گریه مى كنى؟ گـفـت: گـریـه نـكـنم با آنكه شما را به این حال مى بینم ؟ فرمود: چنین مكن ، همانا مؤمن چـنـان است كه هرچه عارض او شود خیر او است، اگر بریده شود اعضاى او براى او خیر است و اگر مشرق و مغرب را مالك شود براى او خیر است ...

امام موسى كاظم علیه السلام پدرش را پس از شهادت در میان دو تكه پارچه سفید كه لباس احرام او بود به اضافه پیراهن و دستارى كه یادگار جدش حضرت على بن الحسین علیه السلام بود، پیچید و در قبرستان بقیع در كنار اجداد طاهرینش به خاك سپرد؛ امام كاظم علیه السلام ضمناً دستور داد، چراغ اطاقى را كه پدرش در آن مى زیست همچنان روشن نگاه دارند و این چراغ تا زمانی که امام كاظم در مدینه بود، همه شب روشن بود تا اینكه او به عراق احضار شد.

ابوالفضل صالح صدر



نوشته شده در شنبه 2 مهر 1390 توسط گمنام

وقتی ماهایی که یه نمه ادعای بچه مذهبی بودن رو داریم یه جایی پامون میلغزه و یه خطایی از ما سر میزنه چوبش رو تو همین دنیا میخوریم ، آخرتش که دیگه جای خود داره .

یا الله ما رو تو همین دنیا عذاب کن .



نوشته شده در شنبه 19 شهریور 1390 توسط گمنام

ماه رمضون تموم شد

امیدوارم که همه بهره کافی از این ماه مبارک برده باشن

فقط میتونم بگم که من این ماه رو تباه کردم ، آخ که چه برنامه ها براش نریخته بودم

نه به برنامه های مادی و دنیوی رسیدم و نه به برنامه های معنوی و اخروی .

حالا کو تا یک سال دیگه ؟

کی مرده ، کی زنده ؟

فقط خدا کنه مصداق خسرالدنیا و الاخرة نشده باشم .

وای منو،وای منو،وای من...



نوشته شده در پنجشنبه 10 شهریور 1390 توسط گمنام
آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهكار توییم
ای داور بخشنده بما كن نظری





نوشته شده در سه شنبه 18 مرداد 1390 توسط گمنام

رفقا نهایت نهایتش 15-16 روز دیگه امتحانای پایان ترم شروع میشه

یه نگاهی به حال و روز درسیمون بندازیم ببمینیم چه خبره ؟

چند واحد گرفتیم ؟

12تا (وای وای وای) ؛ 17تا ؛ 20 تا ؛ 24 رو دیگه فکر نمیکنم

چندتاش رو قراره پاس کنیم ؟

اصلا درس خوندن پیش کش ؛ اصلا کتاباش رو تهیه کردیم یا نه ؟

پس کمی بجنبیم


 یاغریب الغربا



نوشته شده در شنبه 31 اردیبهشت 1390 توسط گمنام

اگه دردی می بینه دوا کنه


یاغریب الغربا


نوشته شده در شنبه 24 اردیبهشت 1390 توسط گمنام

دوست اونه که دوستشو دعا کنه


یاغریب الغربا



 



نوشته شده در جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط گمنام

از نسل علی،امام و هادی داریم

هر سال نشانه و نمادی داریم 

 فرموده ولی امرمان خامنه‌ای 

 امسال جهاد اقتصادی داریم


یاغریب الغربا


نوشته شده در سه شنبه 30 فروردین 1390 توسط گمنام
.

خیلی دلتنگم

دلم گرفته

وبلاگ چندتا از بچه های بسیج رو دیدم که نوشته بودن رفتن خونه ی شهید شاهچراغی و دلتنگیاشون از بین رفته

خوشبحالتون...


یاغریب الغربا



نوشته شده در پنجشنبه 11 فروردین 1390 توسط گمنام

سلام رفقا

این روزا خیلی سرم شلوغ پلوغ بود گفتم حداقل بیام یه پستی بزارم و عید رو به همه ی دوستانم تبریک بگم

علل خصوص به دوستانی که وبلاگ هاشون لینک شده

دلم می خواست من هم پاک بودم***به پای شهیدان لااقل ، مشتی خاک بودم


یاغریب الغربا



نوشته شده در سه شنبه 9 فروردین 1390 توسط گمنام

این روزا هر جایی که میریم و توی هر مکانی که قرار میگیریم سر صحبت که باز میشه همه میگن که گذشت اون زمانی که مردم ساده بودن و رحم و مروت حالیشون بود و انسانیت داشتن و همه ی افراد توی اون جمع یه جورایی صحبت میکنن که انگار فقط اونا توی این جامعه دارای صفات فوق هستن

از این همه صحبت یه نتیجه بیشتر نمیگیرم اون هم اینکه باید از خودمون شروع کنیم

همه معتقدیم که انسانیت داریم اما پس چرا جامعه اینطوریه ؟

یاغریب الغربا



نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند 1389 توسط گمنام
یاغریب الغربا


نوشته شده در شنبه 23 بهمن 1389 توسط گمنام

نامه سرگشاده بسیج دانشجویی جمعی از دانشگاه های پیام نور استان فارس به ریاست محترم سازمان مرکزی دانشگاه پیام نور

ریاست محترم سازمان مرکزی دانشگاه پیام نور جناب آقای دکتر زیاری

سلام علیکم

بعد از گذر از سال ها غربت و انزوای گفتمان امام(ره) و انقلاب در سطح کشور و بخصوص در دانشگاه ها، با روی کارآمدن دولت عدالت محور نهم، بارقه های امید در دل عدالتخواهان و ولایتمداران زنده شد. دولت اصولگرای نهم جهت تاثیر گذاری بر فضای مسموم دانشگاه ها که از سالهای قبل به جا مانده بود، توجه جدی به گسترش دانشگاه پیام نور را سرلوحه کار خود قرار داد.

باید توجه داشت که گسترش کمی زمانی باعث پیشرفت می شود که همراه با توسعه کیفی باشد، تا شاهد بروز فساد های متعدد نشویم. متاسفانه بدلیل غفلت و تسامح برخی از مسئولین در برخورد با متخلفان، اکنون شاهد رشد قارچ گونه مفاسد در برخی از مناصب مدیریتی دانشگاه پیام نور استان فارس هستیم. مفسدین و گردن کلفتانی که با تشکیل مافیای قدرت و ثروت با نام اصولگرایی، ریشه تمام اصول را می زنند.

در اینجاست که جریان فتنه، از اوضاع در ظاهر آرام دانشگاه پیام نور استان فارس سوء استفاده کرده، و با نفوذ در بدنه مدیریتی این دانشگاه ضربه خود را به جریان اصولگرا می زند. به نظر می رسد اکنون دانشگاه پیام نور استان فارس -در مرکز و اکثر شهرستان های استان- جولانگاه افرادی شده است، که با تظاهر به حرکت در جهت گفتمان امام(ره) این دانشگاه را به محلی برای کسب اعتبار و نهایتا رسیدن به مناصب سیاسی تبدیل کرده اند. افرادی که جزو حامیان جریان فتنه بودند، اکنون با نام اصولگرایی، زمینه را برای حضور مدیران و اساتیدی که هیچگونه اعتقادی به آرمان ها و اصول انقلاب ندارند، مهیا می کنند.

کار به جایی می رسد که برخی از مدیران ارشد این دانشگاه با زدو بند های سیاسی با برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی استان فارس، آرمان های انقلاب را فدای اهداف و اغراض شخصی خود می کنند. چه آسان برخی آرمان هایی که خون هزاران شهید به پای آنها ریخته شده را با مقام و پول معاوضه می کنند.

جناب آقای دکتر زیاری

به راستی تا کی و تا کجا باید آرمان های اصیل انقلاب اسلامی را فدای مناصب سیاسی، گروهها و اشخاص کنیم و مبارزه با متخلفین را به بهانه های واهی پشت گوش بیندازیم؟ آیا زمان آن نرسیده است که در دولت عدالت محور دهم، دامن پاک این دولت از لوث وجود گردن کلفتان از خدا بی خبر پاک شود؟ آیا بازهم باید شاهد ذبح اصول انقلاب اسلامی بود، و چشم بست و مهر سکوت بر لب زد؟

آیا دستگاه های نظارتی که در سطح سازمان مرکزی پیام نور و همچنین وزارت علوم تحت عنوان حراست مشغول به فعالیت هستند گزارشی را از تخلفات ارائه داده اند؟ اگر چنین می باشد به چه دلیل تا این لحظه برخورد و یا حتی سوالی از متخلفین صورت نگرفته است؟

بسیج دانشجویی، طبق فرموده مقتدایش امام خامنه ای(ارواحنا له الفدا)، " از كسانى كه مظنون به چنین تخلفاتى شناخته مى‏شوند پاسخ مى‏طلبد. و همچنین در كنار آن از دولت و مجلس و دستگاه قضائى عملكرد قاطعانه براى ریشه‏كن كردن این فسادها را مطالبه مى‏كند. "

لذا با توجه به شواهد و قراین موجود، و حرف ها و حدیث های فراوان در مورد مجموعه مدیریتی دانشگاه پیام نور استان فارس، ما از دستگاه های ذی ربط خواستار تحقیق و تفحص در زمینه های تخلفات سیاسی، تخلفات اداری، مالی و... از مجموعه مدیریتی دانشگاه پیام نور استان فارس هستیم. تا با اعلام نتایج این تحقیق و تفحص در اسرع وقت، مهرپایانی بر تشویش اذهان دانشجویان در مورد مجموعه مدیریتی دانشگاه پیام نور استان فارس باشد. چرا که " اعتماد عمومى به دستگاههاى دولتى و قضائى در گرو آن است كه این دستگاهها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعیت و عدم تزلزل خود را نشان دهند." لازم به ذکر است در صورت اثبات تخلفات، مجرمین باید سلب صلاحیت شوند و مطابق قانون با آنها برخورد شود.

امروز، روزی است که شاهد امتحان بزرگی در برخورد با فساد خواهیم بود. چرا که به فرموده امام خامنه ای(ارواحنا له الفدا)" تسامح در مبارزه با فساد به نوعی همدستی با فاسدان و مفسدان است. "

بسیج دانشجویی، به عنوان سربازان ولایت مطالبات فوق را حداقل خواسته های دانشجویان می داند، که در صورت عدم رسیدگی فوری، مسئولین باید شاهد خروش انقلابی فرزندان روح الله باشند، که عواقب آن بر عهده نهادهای ذی ربط خواهد بود.

امید است با درایت و قاطعیت جنابعالی در برخورد قاطع با متخلفین، نقطه درخشان دیگری در کارنامه دولت دهم ثبت شود.

با آرزوی توفیقات روزافزون حضرتعالی

سایه ی ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (ارواحنا له الفدا) مستدام.

رونوشت به:

دفتر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(ارواحنا له الفدا) / دفتر ریاست محترم جمهور/ مجلس شورای اسلامی/ قوه ی قضائیه/ شورای نگهبان/ شورای عالی انقلاب فرهنگی/ وزارت اطلاعات/ وزارت علوم، تحقیقات و فناوری/ سازمان بازرسی کل کشور/ دفتر نماینده محترم ولی فقیه در استان فارس / استانداری فارس/ فرمانداری شیراز .


منیع :
http://meshkatpub.blogfa.com/



نوشته شده در پنجشنبه 14 بهمن 1389 توسط گمنام
(تعداد کل صفحات:4)      1   2   3   4  

مقام معظم رهبری

نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin